قهرمان ميرزا عين السلطنه

4196

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اگرچه از هردو سمت مناسب شد اما فرق ما بين اين دو عباس از زمين تا آسمان است . حال خودم خوش نبود ، نوبه مىكردم . تقسيم انعام به واسطهء حركات زشتى كه از زواركيها سر زده بود هيچ از آنها دعوت نكردم . در عوض شام مفصلى براى نوكرها تهيه شده بود و قريب پنجاه تومان نقد سه خروار گندم ما بين آنها انعام تقسيم كرديم . آنها هم از روسها ياد گرفته‌اند ، چند مرتبه هورا كشيدند . زنده‌باد گفتند كه صدايشان اندرون رسيد . حقيقة اين آدمها من از روى صداقت و جان و دل خدمت مىكنند ، اغلب هم رعيت شخصى هستند يا بزرگ شده در فاميل ما . خيلى كسل بودم ، اما صحبتهاى اهل خانه خصوصا حسنى زن اسمعيل باعث تفريح بود . جلال مظهر فتنه اما كارها از ماليات كه چيزى باقى نمانده مبلغى هم از بابت ماليات شكوه نظام گرفته . اجارات هم بعضى علاوه شد اما اغلب چون خرمنها رفته بود كما فى السابق قرار شد بدهند . اغلب فراريها را هم آوردم مگر چند نفرى مثل جلال كه تمام فتنهء الموت زير سر اوست و هيچ‌وقت هم به چنگ نمىآيد . هر روز به يك لباس و به يك زبان اين مردم ابله را فريب مىدهد و به عناوين مختلفه پول مىگيرد ، فسادى برپا مىكند ، ديگران را به چنگ مىدهد ، خودش فرار مىكند . باز سال ديگر به لباس و شكل ديگر طلوع مىكند . هشت سال است كارش همين است . وساطت علما و اعيان به قدر سى چهل كاغذ وساطت براى من از علما و اعيان شهر رسيده كه بنويسيد مقصرين را مرخص كنند يا خودتان زودتر به شهر آمده آنها را مرخص كنيد . شيخ ابراهيم نوشته بود مقصرين را صبح زودى قونسلگرى وارد كردند . بعد جلو و عقب آنها قزاق افتاده به‌سمت عمارت حكومتى آورد . مردم تماشا مىكردند و گمان مىكردند رؤساى ايل شاهسون تشريف دارند . ساعتى در عمارت حكومتى معطل شدند . حكومت آنها را كارگذارى فرستاد در اطاقهاى محل جلوس ضياء الدوله كه حالا مخروبه شده حبس كردند ، بعد به زيرزمين عمارت بردند . نعمت و ملا حسنعلى ناخوش شده‌اند . كارگذار هم عوض شده . كارهاى شما مانده قونسل مىگويد خودش بايد بيايد شهر ، شما هم زودتر بيائيد . شكوه نظام با قاطر كرايه از طالقان وارد شد .